تبليغاتX
پاییز فصل غم


پاییز فصل غم





















 

به دلیل سرما خوردگی شدید فعلآ از گذاشتن مطلب جدید منع هستم

معذرت میخوام

 

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:37 توسط ایمان| |

 

وقتی داشتم به عکسات نگاه میکردمو میسوزوندمش

وقتی اشکام میریختن روی شعله های اتیش که خاموشش کنن

وقتی ناراحتیه خودمو مخفی میکردم که کسی نفهمه

اون موقع فهمیدم چقدر بهت نیاز دارم

اما تو به کسه دیگه ای فکر میکردی

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:34 توسط ایمان| |

چند روز ندیدمت

نمیدونم با عشق جدیدت در چه حالی هستی

اما دلم هنوز به یادت زندس

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:18 توسط ایمان|

چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبتو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز .....

نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:12 توسط ایمان| |

 

گناه من چی بود؟؟

گناه من عاشقی بود؟؟

گناه من زیاده روی تو ابراز علاقه بود؟؟

گناه من دوست داشتنت بود؟؟

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:54 توسط ایمان| |

اگه بگم دوست دارم بازم میمونی؟؟

اگه بگم عاشقتم برام میمونی؟؟

اگه بگم دیونتم به من نمیخندی؟؟

اگه بگم بی تو نمیشه نمیخندی؟؟

اگه بگم بغضم گرفته

اگه بگم دلم گرفته

بازم میری؟؟

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:30 توسط ایمان| |

شعرت خیلی قشنگ بود

من میگم عطر جدایی میاره چون برا من آورده

منتظره نظراتت هستم

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:15 توسط ایمان| |

همه میگن من دیونم

                   شاید راست میگن

آخه با تمام بی معرفتیات بازم مشتاق دیدنت هستم

هر چند این دیدنا باعث ناراحتیم میشه

واقعآ دیونم

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 19:11 توسط ایمان| |

نگران من نباش

                    من خودم میسوزم و میسازم

نگران دلم نباش

                      با گریه ساکتش میکنم

نگران چشم نباش

                     به گریه عادت میکنه

نگران شکستنم نباش

                     به رفتن عادت میکنه

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 18:51 توسط ایمان| |

میدونم که نمیدونی دارم چی میکشم

میدونم که نمیدونی هنوز دوستت دارم

میدونم که نمیدونی  هنوز با دیدنت دست و پام میلرزه

میدونم که نمیدونی هر روز دعا میکنم ببینمت

میدونم که میدونی برا دیدنت هرروز جلوتم

میدونم که نمیدونم چمه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 15:35 توسط ایمان| |


Design By : Night Skin